شهر نو، داغ ماندگار

شناسنامه کتاب‎:‎
شهرِنو: قلعۀ زاهدی [۱۳۴٨]همراه با دو دیدار از مجتمعِ بهزیستی [۱۳۶۸]
زند مقدم، محمود
ناشران: انتشارات ارزان و خانه هنر و ادبیات
- سوئد ۱۳۹۱‏[۲۰۱۲]
چاپ اول. ۲۸۰ ص‎.‎
شابک: ۹۷۸۹۱۸۶۰۶۵۷۴۴‏

بعضی از کتابها آمدهاند که بمانند، یا میآیند که بمانند. این کتابها به دلیلهای گوناگون چنان ویژگی یا ویژگیهایی را در خود جای میدهند که مردم یا گروهها و سازمانهای گوناگون ناچار میشوند آنها را بخوانند، یا هراز گاهی به آنها بازگردند و چیزهای باز هم بیشتری در آنها بیابند.

کتاب “شهرنو” نوشتهی دکتر محمود زندمقدم که جامعهشناس و مردمشناس است، بیشک یکی از این کتابهاست.

این کتاب دو بخش دارد که به ترتیب شامل گزارشهایی است از شهرنو در زمان شاه (سالهای ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷) در ۱۴۰ صفحه، و گزارشهایی از “مجتمع بهزیستی” در دوران پس از جنگ با عراق در ۱۱۳ صفحه.

هنگام خواندن این کتاب، فراموش میکنیم که داریم کتابی میخوانیم. تو گویی با گشودن این کتاب ما با پاهای خودمان وارد آن مکانها میشویم، و با گوشهای خودمان آن صداها را میشنویم. آن صداها از هر طرف میآیند و ما کنجکاو میشویم  و نمیدانیم که باید سر به سوی کدامشان برگردانیم. و ما در گیجی آدمی که برای نخستین بار پا به چنین جاهایی گذاشته، قیافههایی را میبینیم که دیوارهای “تمدّن شرقی” همواره حق خود دانسته و میداند تا آنها را از چشمان ما پنهان بدارد.

ما با گشودن این کتاب و وارد شدن به دنیایی که گزارشگری توانا ما را به دیدنش میبرد، صداهایی را میشنویم پر از درد و ناسزا. اگر خندهای میشنویم، دندانهای سیاه و کرمخورده، و چروکهای دور لبها و چینهای دور چشمهای قِی کردهی صاحبان آنها را هم میبینیم، و درد استخوانهای آدمهای این دنیای در حصار را، حتّا اگر وقایعنگار زبردستِ کتاب از آنها سخنی هم به میان نیاورده باشد، حسّ میکنیم.

آنجا که نویسنده شرح تئاترهای آن منطقه را میدهد، درست مانند آن است که به تماشای تئاتری به سبکِ برشت نشستهایم. شرح این تئاترها خود شاهکاری است که ستایش آدم را در بارهی نویسندهی کتاب برمیانگیزد.

در یک کلام، با خواندن این کتاب ما وارد سرزمین پر از درد و رازی میشویم، و زندگی انسانهایی را میبینیم که بیشک بیتابِ درکشان بودهایم، اما به هزار و یک دلیل نتوانستهایم یا نشده است، و یا فرهنگِ جامعه و خانواده نگذاشته است تا آنها را ببینیم و در بارهاشان اندکی به تفکّر بنشینیم و بگوییم حالا که اینها در جامعه و هر جامعهای هستند، بودهاند، و خواهند بود، پس جامعه چگونه باید با آنان برخورد کند؟