سالی که گذشت خیلی خوب بود/ مسعود کدخدایی

سالی که گذشت خیلی خوب بود

سالی که گذشت، همچون سال های گذشته سال خوبی بود! کجایش تعجب دارد؟ چون برای من خوب نبوده، یعنی سال خوبی نبوده؟ یعنی من اینقدر خودخواهم؟
سال گذشته برای گروه های دست راستی و کم و بیش نژادپرستِ اروپا سال خیلی خوبی بود. نباید بدبین بود. سال گذشته برای گروه های سلفیست، الشباب، بوکوحرام، القاعده و داعش خیلی خوب بود و خیلی پیشرفت کردند. در کریمه و اوکرائین خبرهایی شد و خیلی برای پوتین روسی خوب شد.
میدانید سال گذشته چقدر برای آنهایی که با هزار بدبختی دست به قاچاق اسلحه میزنند خوب شد؟ اگر توی سوریه و اوکرائین و لیبی و عراق و افغانستان جنگ نبود، میدانید چندتا کارخانه ی اسلحه سازی تعطیل میشد و زن و بچه ی کارکنانشان بدبخت می شدند؟
سال گذشته نمی دانم چندصدتا یا چند هزارتا از این پاپتی های افریقایی و آسیایی که میخواستند به غرب بیایند و دست بکنند توی ظرف شیر و عسلی که روی میز مردم بود، افتادند توی دریا و غرق شدند. بی چشم و روها فکر نمیکردهاند که این بیچارهها هر روز خدا چند ساعت زحمت میکشند و وقت صرف میکنند تا ببینند روی اینترنت و در لابلای اینهمه تبلیغات کاغذی و الکترونیکی کدام فروشگاه و کدام شرکت جنسش بهتر و ارزانتر است تا آنرا بخرند! تازه مطلوبشان را که پیدا کردند، باید از وقتِ تلویزیون و تفریحشان بزنند، لباس بپوشند و تا فروشگاه بروند و توی آن همه قفسه که سرگیجه میآورد، بین آنهمه جنس جور و واجور، با هزار بدبختی جنسشان را پیدا کنند و بعد توی صف هم بایستند تا پولش را بدهند و آنوقت کیسههای سنگین را بردارند و برگردند خانه. و تازه این اول مصیبت است! اگر تنها هستند که باید کلی وقت صرف کنند تا بساط آرامش بخشی برای یوگا آماده کنند، یا بروند باشگاه ورزشی، یا لباس دو بپوشند و چند کیلومتری بدوند تا خشم و خشونت و استرس روزانه را از بدنشان خارج کنند و حوصله ی غذا درست کردن را بهدست بیاورند. اگر هم با کسی زندگی کنند که دیگر واویلا! دستکم یک ساعت باید به هم چنگ و دندان نشان بدهند تا معلوم شود نوبت کیست! حالا خودتان قضاوت کنید که آیا سزاوار است وقتی اینها در آشپزخانهای نشسته اند که همه چیزش برقی است و انرژی آن از نفتی بدست می آید که با هزار خفّت و خواری توانستهاند ارزانترینش را از عربستان و ایران و نمی دانم کجا بخرند، یکی بیاید و دستش را بکندتوی کاسه اشان؟
فکر می کنید همین جوری به راحتی توانسته اند راننده هایی از کشورهایی مثل بلغارستان و لهستان و رومانی و جاهای دیگر پیدا کنند که نصف دستمزد اینجا را به آنها بدهند و صدایشان هم درنیاید؟ یا فکر می کنید کار هرکسی هست که بتواند کارگر یک سوم و یک چهارم قیمت برای پرورش و چیدن گل و کاهو و کدو و نمی دانم چی پیدا کند؟
اینهمه ادویه را بگو! همین جوری به آسانی آمده توی این آشپزخانهها؟ میدانی همین شلوار لی و همین پیراهنهای شیکی که پوشیده اند و با آنها دور میز نشسته اند، با چقدر زد و بند و کلاه گذاری و کلاه برداری –چاپلوسی و رشوه دهی بهکنار- به چه قیمتی از بنگلادش خریداری شده که اینها هرکدام بتوانند چند دستش را داشته باشند؟ فکر می کنید همه ی اینها آسان بوده است؟ شما خودتان می توانید چنین مصیبتهایی را تحمل کنید و روزی هزار بار به وجدانتان بیلاخ تحویل بدهید؟ حالا چرا باید حسودیمان بشود که سال برای اینها خوب بوده؟
رسانه ها نوشته اند در سال ۲۰۱۵ نصف مردم اروپا آلرژی خواهند داشت. من آدم خوش بینی هستم. می دانید همین آلرژی و آن ایبولا چه رونقی به کسب و کار شرکتهای داروسازی می دهد؟ اگر این خبرها نباشد و آلرژی و سرطان و این چیزها نباشد، پس آزمایشگاه و کارخانه های داروسازی چه خاکی به سرشان بریزند؟ بروند نان بپزند؟ خُب تعطیل می شوند و دولت باید حقوق بیکاری به کارکنانشان بدهد. برای همین است که اضافه کردن مواد شیمایی به خوراکیها، و استفاده از آنها در مواد بهداشتی و پوشاکی و ساختمانی و… هیچ هم بد نیست. باید از زاویهی خوب نگاه کرد. از یک زاویهی خوب، همه چیز خوب به نظر میرسد. از یک زاویهی زیبا مریضی و جنگ هم برکت است.
وقتی هواپیمایی سقوط میکند، البته که نارحت میشوم. یک چندتایی هم در سال گذشته منهدم شدند. ولی واقع بین باشیم. وقتی هواپیماهای عمومی و خصوصی و جنگی و اکتشافی اینهمه زیاد شده و کره ی زمین متاًسفانه تنها یک آسمان دارد، میشود انتظار داشت هیچ اتفاقی نیفتد؟
پس با یک عینک خوش بینی که می تواند در بدترین وقایع و فجایع هم جنبههای مثبتی پیدا کند، میشود این پرسش را مطرح کرد که در این بلبشوی بیکاری، وقتی هواپیمایی سقوط میکند و سرنشینانش کشته میشوند، چه می شود؟
قول می دهم به این فکر نکرده بودید! باید جای سرنشینان کشته شده در بازار کار پر شود! آدم که نباید همهچیز را منفی ببیند! یک عده از بدبخت بیچاره هایی که مدتها بیکار بوده یا به دنبال پست و مقامی مثل سگ حسن دله له له میزدهاند، حالا به آلاف و الوفی می رسند. از این گذشته! می دانید برای ساختن هر هواپیما چند ساعت کار می شود و چند نفر از آن نان می خورند؟ اگر قرار باشد هواپیما نه خراب شود و نه سقوط کند پس آنها چه کنند؟ بروند مستراح بشورند؟ بابا انصافتان را شکر!
نزدیک بود فوتبال یادم برود! درست است برای برزیل بد شد، اما برای آلمان خوب شد. فلانِ برزیلی ها خیلی سوخت؟ به درک! می خواست بهجای آنهمه خرجی که کردند بروند کوچه ها و در و پنجره هاشان را درست کنند. البته باختشان هم کلّی جنبه های مثبت داشت. می دانید چند نفر و چند شرکت با ساختن استادیومها بار خودشان را بستند؟ این جرم است که عده ای خوشبخت شوند؟
امیدوارم به اندازه ی کافی انرژی مثبت به شما داده باشم. مثبت فکر کنید و این نوشته را با هر وسیله ی کاغذی و دیداری و شنیداری و الکترونیکی که دم دستتان هست برای دوستان حقیقی و مجازی اتان بفرستید تا من مشهور شوم و کلاس هایی در زمینه ی انرژی مثبت برگزار کنم تا بتوانم با برانگیختن افکار و احساساتِ مثبت در هم میهنان عزیز، آنها را در هالهای از شادی و خوشبختی بپیچانم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>